امير محمدامير محمد، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

بهانه قشنگ زندگی

کلامی از جنس باران

  قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : اَلْبُشْري في وَجْهِ الْمُؤْمِنِ يُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْري في وَجْهِ الْمُعانِدِ يَقي صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ ؛ حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند: تبسّم و شادماني در برابر مؤمن موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتيجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ايمني از عذاب خواهد بود. مستدرك الوسائل، ج 12، ص 262
12 مرداد 1390

کلامی از جنس باران

قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : اَلْبُشْري في وَجْهِ الْمُؤْمِنِ يُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْري في وَجْهِ الْمُعانِدِ يَقي صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ ؛ حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند: تبسّم و شادماني در برابر مؤمن موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتيجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ايمني از عذاب خواهد بود. مستدرك الوسائل، ج 12، ص 262
12 مرداد 1390

امیر محمد و ماه مبارک رمضان

با عرض تبریک فرا رسیدن ماه مبارک رمضان به همه مامان و باباهای مهربون تو اولین روز ماه مبارک رمضان امیر محمد تو کلاسهای ختم قرآن شرکت کرد دست مامان بزرگ درد نکنه که تو نبود مامان مریم با بردن آقا پسرمون به این جلسات پر از نور از الان اونو با معنویت آشنا می کنه انشاء الله همه نی نی کوچولوها و مامان و باباهاشون زیر سایه خدا و کلام خدا باشند.             ...
12 مرداد 1390

امیر محمد و ماه مبارک رمضان

با عرض تبریک فرا رسیدن ماه مبارک رمضان به همه مامان و باباهای مهربون تو اولین روز ماه مبارک رمضان امیر محمد تو کلاسهای ختم قرآن شرکت کرد دست مامان بزرگ درد نکنه که تو نبود مامان مریم با بردن آقا پسرمون به این جلسات پر از نور از الان اونو بامعنویتآشنامی کنه انشاء الله همه نی نی کوچولوها و مامان و باباهاشون زیر سایه خدا و کلام خدا باشند. ...
12 مرداد 1390

من و آقا پسرو و سه روز تعطيلي(روز دوم)

و اما روز پنجشنبه خوشحاليمون مضاعف شد چون بابا علي هم خونه بود و مي دونستيم ديگه خيلي خيلي خوش مي گذره صبح كه آقا پسرو از خواب بيدار شد بعد از خوردن صبحونه   شروع به بازي كردن كرد و بعدش رفتيم تا براي امير محمد كفش بخريم و بعد از گشتن يه جفت كفش كوچولو   و موچولوي نانازي براش خريديم قربون اون پاهاي خوشگلت بشم من عزيزكم بعداز ظهر هم من و بابا و امير محمد سه تايي با هم رفتيم پارك و حسابي امير محمد تاب بازي كرد تا نزديك غروب تو پارك بوديم براي آخر شب هم باباي ما رو برد رستوران و يه شام خوشمزه باهم خورديم . مرسي بابا كه كنارمون بودي     ...
10 مرداد 1390

من و آقا پسرو و سه روز تعطيلي(روز دوم)

و اما روز پنجشنبه خوشحاليمون مضاعف شد چون بابا علي هم خونه بود و مي دونستيمديگه خيلي خيلي خوش مي گذره صبح كه آقا پسرو از خواب بيدار شد بعد از خوردن صبحونه شروع به بازي كردن كرد و بعدش رفتيم تا براي امير محمد كفش بخريم و بعد از گشتن يه جفت كفش كوچولو و موچولوي نانازي براش خريديم قربون اون پاهاي خوشگلت بشم من عزيزكم بعداز ظهر هم من و بابا و امير محمد سه تايي با هم رفتيم پارك و حسابي امير محمد تاب بازي كرد تا نزديك غروب تو پارك بوديم براي آخر شب هم باباي ما رو برد رستوران و يه شام خوشمزه باهم خورديم . مرسي بابا كه كنارمون بودي ...
10 مرداد 1390

من و آقا پسرو و سه روز تعطيلي (روز اول )

افتخار داشتم سه روز پيش گل پسري باشم       و از خدا ممنون هستم به خاطر لحظه به لحظه زندگي با عشقم و پسرم روز چهارشنبه منو و ماماني و امير محمد سه تايي با هم رفتيم بازار تا كمي خريد كنيم ابتداي بازار اسب و درشكه گذاشتن تا هم تفريحي براي مردم باشد و هم يه جور  وسيله نقليه وقتي امير محمد اسبها را ديد با انگشتش اشاره كرد و مثل هميشه با اداي كلمه ( اين ) اسمشو پرسيد وقتي بهش گفتم اين اسبه فقط دقيق شد به اين اسبها و حركتشون و خيلي با مزه بعد از 5 دقيقه ديدم داره با خودش مي گه (اس اس ) و خيلي جالبتر اينكه حركت سر اسب كه در حال يورتمه بالا و پايين مي شه رو براي خودش در مي ياره . خيلي خوشحال بودم  ...
10 مرداد 1390