امير محمدامير محمد، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

بهانه قشنگ زندگی

سلام به روي ماهت ....

ديروز يكشنبه 3 مهرماه براي اولين بار وقتي از محل كار به خانه رسيدم امير محمد در را باز كرد و بلند گفت سلام اونقدر ذوق زده شده بودم كه مرتب ازش مي خواستم بگه سلام و اونم نااميدم نمي كرد و مرتب تكرار مي كرد. ...
4 مهر 1390

هم آشیانه

كنار آشيان تو من آشيانه مي كنم فضاي آشيانه را پر از ترانه مي كنم كسي سوال مي كند به خاطر چه زنده اي و من براي زندگي تو را بهانه مي كنم ديروز سالگرد ازدواج مامان مريم و بابا علي بود . خوشحال بوديم كه تو اين جشن قشنگ ، زيباترين هديه خداوندي در كنار ما بود. دعاي ديروز و هر روز ما اين بود كه : خدايا از عشق امروزمان براي فرداهايي كه فراموش مي كنيم عاشق بوده ايم كنار بگذار .... به قدر يك مشت ، به قدر يك لبخند تا فراموش نكنيم عاشق بوده ايم تا عاشق بمانيم و عاشق بميرم.     ...
3 مهر 1390

هم آشیانه

كنار آشيان تو من آشيانه مي كنم فضاي آشيانه را پر از ترانه مي كنم كسي سوال مي كند به خاطر چه زنده اي و من براي زندگي تو را بهانه مي كنم ديروز سالگرد ازدواج مامان مريم و بابا علي بود. خوشحال بوديم كه تو اين جشن قشنگ ،زيباترين هديه خداوندي در كنار ما بود. دعاي ديروز و هر روز ما اين بود كه : خدايا از عشق امروزمان براي فرداهايي كه فراموش مي كنيم عاشق بوده ايم كنار بگذار .... به قدر يك مشت ، به قدر يك لبخند تا فراموش نكنيم عاشق بوده ايم تا عاشق بمانيم و عاشق بميرم. ...
3 مهر 1390

زمزمه های مادرانه

             پسرم ، عزيزم ، قشنگم ، گل ماماني براي تو مي نويسم براي تو كه شادي زندگيمان را چندين برابر كردي براي تو كه بداني چقدر دوستت دارم   . نمي دانم   همه   مامانهاي دنيا اينقدر عاشقند ؟ اينقدر از لحظه لحظه بودن با دلبندشان لذت مي برند ؟ اينقدر   خدا را شكر گذارند كه موهبت داشتن فرزند   نصيب   آنها شده است   بي خود نيست كه مي گويند بهشت زير پاي مادران است بهشت همين زندگي شيرين است كه با وجود تو داريم . بهشت   اين است كه هيچ غصه اي در قصه مان نداريم . عزيزكم ، نفسم ، عسلم هر روز به شوق ديدار تو ، بوييدن تو ، گفتن صبح بخير و تر...
21 شهريور 1390

تولد

وقتی تصمیم گرفتیم تو به زندگیمون بیایی یه آرزوی کوچک کردیم و فکر می کنم درست تو همون لحظه بود که فرشته ها صدامونو شنیدند  اونو به آسمان بردنند و اون رویای زیبا به واقعیت پیوست   توی یک روز قشنگ پاییزی يعني ٢١ آبان سال 1388 ساعت 12:45  دقيقه مصادف با شب با فضيلت دحو الارض در بيمارستان كسري  بدنیا آمدی و ما تو رو عاشقانه در  آغوش گرفتیم و خدا را شکر گفتیم به خاطر زیباترین هدیه اش به ما                           ...
21 شهريور 1390

علاقه مندی های کودکانه

راستی آقا پسرمون به بعضی چیزها بیش از اندازه علاقه داره  شخصیتهای کارتونی :         بازی های مورد علاقه :                      از میوه ها :               از غذاها :                   از خوراکیهای مختلف :     از حیوانات :                 وسایل مورد علاقه : ...
13 شهريور 1390

سفرتعطیلات عید فطر

سه روز در اراک و خونه بابا بزرگ مهربون حسابی باعث شاد شدن گل پسر ما شد      توی ماشین انصافاً خیلی پسر خوب و آرامی بود و باعث آزار و اذیت نشود از این جهت ازش ممنونم تو شهر اراک عمو مهدی مهربون آمد استفبالمون و جالب بود با اینکه امیر محمد خیلی دیر به دیر عمو مهدی رو می بینه ولی زود باهاش جور شد یه نکته جالب این سفر این بود که وقتی از امیر محمد می پرسیدیم کچا می خوای بری می گفت (ا) یعنی اراک خلاصه ... شب اول گذشت تا فردا صبح که حسابی پسر گل گلی با پسر عموش علیرضا جون و عمو مهدی حسابی فوتبال بازی کرد             بعد از اونم یه شب خونه عمو غلام جون مهمون بودیم و فردا...
13 شهريور 1390