امير محمدامير محمد، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 15 روز سن داره

بهانه قشنگ زندگی

من و آقا پسرو و سه روز تعطيلي (روز اول )

1390/5/10 14:16
نویسنده : مامان مریم
224 بازدید
اشتراک گذاری

افتخار داشتم سه روز پيش گل پسري باشم      و از خدا ممنون هستم به خاطر لحظه به لحظه زندگي با عشقم و پسرم

روز چهارشنبه منو و ماماني و امير محمد سه تايي با هم رفتيم بازار تا كمي خريد كنيم ابتداي بازار اسب و درشكه گذاشتن تا هم تفريحي براي مردم باشد و هم يه جور  وسيله نقليه وقتي امير محمد اسبها را ديد با انگشتش اشاره كرد و مثل هميشه با اداي كلمه ( اين ) اسمشو پرسيد وقتي بهش گفتم اين اسبه فقط دقيق شد به اين اسبها و حركتشون و خيلي با مزه بعد از 5 دقيقه ديدم داره با خودش مي گه (اس اس ) و خيلي جالبتر اينكه حركت سر اسب كه در حال يورتمه بالا و پايين مي شه رو براي خودش در مي ياره . خيلي خوشحال بودم  از اينكه مي ديدم خيلي شاده از ديدن اسب  Yattaو  از اينكه آقا پسرمون باهوشه و گيراييش خوبه خواستم يه جوري از اينكه مامانشو خوشحال كرده ازش تشكر كنم تصميم گرفتم يه درشكه سواري مهمونش كنم وقتي رفتيم سمت درشكه ها چنان جيغي و ويغي راه انداخت كه اون سرش ناپيداگریه فهميدم صداي دهل از دور شنيدن خوش است فقط ديدن اسبها از دور براي گل پسري ديدن داره از نزديك فقط ترسناكه

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)