امير محمدامير محمد، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره

بهانه قشنگ زندگی

حس من

امیر محمد جان نفس هايم به نفس های تو بسته است برای كشتنم نيازی به خشونت نيست از من كه دور و دورتر شوی نفس كشيدن از يادم می رود امیر محمد جان نمی دونم چرا هر روز که بزرگ و بزرگتر می شی دلم بیشتر می گیره چون می دونم بچه ها بزرگ که می شن از پدر مادرهاشون دورتر می شن منو ببخش می دونم حس قشنگی نیست ولی واقعیت داره     ...
7 دی 1390

دل نوشته های امیر محمد برای باباش

      همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که هر بار با تراشیده شدن ، کوچک و کوچکتر میشود . ولی پدر ... یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست ... فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد.  قدردانتم بابا .       ...
7 دی 1390

عزیزکم

پسر عزیزم: به کسي اعتماد کن که بتواند سه چيز تو را تشخيص دهد اندوه پنهان شده در لبخندت را عشق نهان در عصبانيتت را و معناي حقيقي سکوتت را... ...
7 دی 1390

یادت نره

پسر عزیزم دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است شیشه ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است کوه را با ان بزرگی ..................میتوان هموار کرد حرف ناهموار را هموار کردن................مشکل است. ...
7 دی 1390

حس من

امیر محمدجان نفس هايم به نفس های تو بسته است برای كشتنم نيازی به خشونت نيست از من كه دور و دورتر شوی نفس كشيدن از يادم می رود امیر محمدجان نمی دونم چرا هر روز که بزرگ و بزرگتر می شی دلم بیشتر می گیره چون می دونم بچه ها بزرگ که می شن از پدر مادرهاشون دورتر می شن منو ببخش می دونم حس قشنگی نیست ولی واقعیت داره ...
7 دی 1390