امير محمدامير محمد، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره

بهانه قشنگ زندگی

پندهای مامانی

کودکم.نازنینم. عزیز مادر: بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت..   بعضی آدمها جلد زرکوب دارند٬بعضی جلد ضخیم، بعضی جلد نازک وبعضی اصلا جلد ندارند. بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می شوند و بعضی با کاغذ خارجی. بعضی آدمها تر جمه شده اند و بعضی تفسیر می شوند. بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای دیگرند. بعضی از آدمها دارای صفحات سیاه وسفیداند و بعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند. بعضی از آدمها قیمت پشت جلد دارند. بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند. بعضی از آدمها بع...
7 دی 1390

نصیحت های پدرانه

پسرکم انسانها بر ٣ دسته اند: بزرگ/متوسط/کوچک. به امید اینکه تو از دسته اول باشی ...                                                                     انسان هاي بزرگ در باره عقاید سخن مي گويند انسان هاي متوسط در باره وقایع سخن مي گويند انسان هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند انسان ها...
7 دی 1390

داستان كفش خريدن ماماني

سلام پسمل گل گلي مامان اول از هر چيزي بگم دوستت دارم به اندازه اي كه ستاره آسمونو دوست داره  ديروز جمعه افتخار دادي به من و در كنارم قدم رنجه فرمودي و براي خريد كفش همراه مامان شدي منم خوشحال از اينكه براي اولين بار از سليقه شما براي كفش خريدن استفاده كردم چند جفت نيم پوتين  انتخاب كردم وقتي ازت خواستم بگي مامان كدومو بخره دست گذاشتي روي يه جفت كفش خوشگل منم استقبال كردم و با جون و دل اونو خريدم البته با توجه به اينكه بين اون كفشها يه جفت كفش ديگه نظر مامانو جلب كرد. ولي برام خيلي خيلي اهميت داشت تو با دستاي كوچولوت اونو به من دادي و گفتي همين آقاي فروشنده كه از اولش كه وارد فروشگاه شديم از شما خ...
7 دی 1390

داستان كفش خريدن ماماني

سلام پسمل گل گلي مامان اول از هر چيزي بگم دوستت دارم به اندازه اي كه ستاره آسمونو دوست داره ديروز جمعه افتخار دادي بهمن و در كنارم قدم رنجه فرمودي و براي خريد كفشهمراهمامانشدي منم خوشحال از اينكه براي اولين بار از سليقه شما براي كفش خريدن استفاده كردم چند جفتنيم پوتين انتخاب كردم وقتي ازت خواستم بگي مامان كدومو بخره دست گذاشتي روي يه جفت كفش خوشگل منم استقبال كردم و با جون و دل اونو خريدم البته با توجه به اينكه بين اون كفشها يه جفت كفش ديگه نظر مامانو جلب كرد. ولي برام خيلي خيلي اهميت داشت تو با دستاي كوچولوت اونو به من دادي و گفتي همين آقاي فروشنده كه از اولش كه وارد فروشگاه شديم از شما خوشش آمده بود و خودشوعمو عباس معرفي كرد و ...
7 دی 1390

در گذر زمان دلم پيش تو مانده

پسر عزيزم  زمان میگذره و من بزرگ شدنت خندیدنت قد کشیدنت رو میبینم .شاید روزی در تصوراتم کلمه مادر شدن معنایی داشت عاطفی اما اینک وقتی حس مادرانه را تجربه میکنم و میبینم بودنت در زندگی ام چراغ امید است .باعث سربلندی من است که نام مقدس مادر را برایم گذاشتند عزيزكم دوست دارم پروانه های امیدت هر روز بر اوج خوشبختی پرواز زنند و منو پدرت شاهد خوشبختی تو باشيم   ...
7 دی 1390