امير محمدامير محمد، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 23 روز سن داره

بهانه قشنگ زندگی

من و پسر

  وای که چه عشقی میکنیم میخندی وقتی اون دندونای سفید و خوشگلتو می بینیم موقع خندیدنت یا وقتی دستمو با دستای کوچولوت می گیری و با خودت می بری توی اتاقت و با اشاره از من می خوای کتابهاتو بهت بدم مخصوصاً یه کتاب که توش عکس قطار داره وای وای وای از این عکس به محض دیدنش یه ریز از من می خوای ببردمت بیرون و بریم سوار مترو بشیم چون فکر می کنی این عکس ، عکس همون قطاری که یه بار باهاش رفتیم مشهد جوجوی مامان نمی دونم چرا بعضی وقتا انقدر لجبازی می کنی سعی می کنی که حتماً حرفت پیش بری حالا که کوچولوی و ما هم باید باهات مدارا کنیم ولی به محض اینکه یه کم بزرگتر و عاقلتر شدی باید بدونی کاری که مامان و بابات برات...
7 دی 1390

باران زندگی من

  تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن   تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن تو یعنی یک کبوتر را زتنهایی رها کردن   خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن   تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن   و یا در پاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدن     ...
7 دی 1390

پندهای از ویلیام شکسپیر

             William Shakespeare Said : ویلیام شکسپیر گفت : I always feel happy, you know why? من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟ Because I don't expect anything from anyone برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم Expectations always hurt ... انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ... Life is short ... زندگی کوتاه است ... So love your life ... پس به زندگی ات عشق بورز ... Be happy خوشحال باش And keep smiling و لبخند بزن Just Live for yourself and .. فقط برای خودت زندگی کن و ... Befor you speak ؛ Listen قبل...
7 دی 1390

سخناني زيبا

جبران خلیل جبران : چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری . افلاطون :اگر روزگاری ، شأن و مقام تو پایین آمد ، ناامید مشو . آفتاب هر روز هنگام غروب پایین می رود تابامداد روز دیگر بالا بیاید . ویلیام شکسپیر : گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند، بر آن ها که می هراسند بسیار تند، ‏برآن ها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی،و بر آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه ‏است. اما، برآن ها که عشق می ورزند، زمان راآغاز و پایانی نیست. چارلی چاپلین میگه : شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تامیتوانی زیبا برقص !    ...
7 دی 1390

سخناني زيبا

جبران خلیل جبران : چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری . افلاطون :اگر روزگاری ، شأن و مقام تو پایین آمد ، ناامید مشو . آفتاب هر روز هنگام غروب پایین می رود تابامداد روز دیگر بالا بیاید . ویلیام شکسپیر : گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند، بر آن ها که می هراسند بسیار تند، ‏برآن ها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی،و بر آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه ‏است. اما، برآن ها که عشق می ورزند، زمان راآغاز و پایانی نیست. چارلی چاپلین میگه : شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تامیتوانی زیبا برقص ! ...
7 دی 1390

درد دل مامان با پسرش

کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت پسرم زندگی پستی و بلندی زیاد دارد سعی کن آنقدر محکم و استوار باشی که طوفان غمها نتواند به تو آسیبی برساند دلم می خواست الان می تونستم باهات درد دل کنم و حسی رو که در درون دارم رو باهات درمیون بذارم ولی هنوز شنیدن این مسائل برای شما خیلی زوده امیدوارم روزی که وبت رو می خونی شاد باشی عزیزم ...
7 دی 1390

برای امیر محمدم

امیر محمد من ... تو از کدوم ستاره کنده شدی و اومدی تو آغوش من ...   از کی اینهمه بزرگ شدی .. کی اینجوری قد کشیدی ...   یعنی دو سال و یک ماه شد که دارم مزه ی عسلیتو زیر دندونام مزمزه می کنم ...یعنی دارم باهات بزرگ میشم .... به حرف میام ... راه می افتم ... قد میکشم ...   اما انگاری هیچی ندیدم .. هیچی نفهمیدم .. کی بود می گفت بزرگ شدن بچه هاتونو خوب نگاه کنین ... من نگاه کردم اما توی دور تند این زندگی .. توی وانفسای شلوغ پلوغی جهان بی در و پیکر اطرافم ... من خیلی کم تونستم ببینمت قشنگ من ... نازنین من ... شیرین من .. ببخش منو مهربون...
7 دی 1390