داستان كفش خريدن ماماني
سلام پسمل گل گلي مامان اول از هر چيزي بگم دوستت دارم به اندازه اي كه ستاره آسمونو دوست داره ![]()
ديروز جمعه افتخار دادي به من و در كنارم قدم رنجه فرمودي و براي خريد كفش همراه مامان شدي
منم خوشحال از اينكه براي اولين بار از سليقه شما براي كفش خريدن استفاده كردم چند جفت نيم پوتين انتخاب كردم وقتي ازت خواستم بگي مامان كدومو بخره دست گذاشتي روي يه جفت كفش خوشگل منم استقبال كردم و با جون و دل اونو خريدم البته با توجه به اينكه بين اون كفشها يه جفت كفش ديگه نظر مامانو جلب كرد. ولي برام خيلي خيلي اهميت داشت تو با دستاي كوچولوت اونو به من دادي و گفتي همين آقاي فروشنده كه از اولش كه وارد فروشگاه شديم از شما خوشش آمده بود و خودشو عمو عباس معرفي كرد و با شما دست داده بود خيلي براش جالب بود كه من از شما نظر مي خوام تا كفشو انتخاب كنم براي همين آخر كار يه تخفيف خوب بهمون داد و يه شكلات هم به عنوان خداحافظي توي دستت گذاشت.



داستان كفش خريدن ماماني
