امير محمدامير محمد، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

بهانه قشنگ زندگی

بيماري

سلام پسر گلم از يه روز قبل از عيد سعيد قربون مريض شدي حسابي و سه روز مامان تو خونه پيشت بود روز اول كه كارت به بيمارستان كشيد وقتي آقاي دكتر كه همچين مهربونم نبود معاينه ات مي كرد  حسابي از خجالتش در آمدي و با جيغاي بنفشت بيچاره دكتر از ناحيه دو گوش كرش كردي مامان جرا اين همه گريه و داد و بيداد دكتر كه مهربونه (البته دكتر خود امير محمد جون آقاي دكتر عبدالوهاب )خيلي خيلي مهربونه ولي اين دكتر بيمارستان انگار با خودشم قهر بود و اين اصلاً براي دكتر كودكان اصلاً خوب نيست كه اخماش تو هم باشه به اميد اينكه بعضي از دكترهاي اخمو هم به جرگه دكترهاي مهربون بپيوندن..... راستي براي اولين بار يه آمپولم بهت زدن چون ديگه  ني ني كوچول...
18 آبان 1390

بيماري

سلام پسر گلم از يه روز قبل از عيد سعيد قربون مريض شدي حسابي و سه روز مامان تو خونه پيشت بود روز اول كه كارت به بيمارستان كشيد وقتي آقاي دكتر كه همچين مهربونم نبود معاينه ات مي كرد حسابي از خجالتش در آمدي و با جيغاي بنفشت بيچاره دكتر از ناحيه دو گوش كرش كردي مامان جرا اين همه گريه و داد و بيداد دكتر كه مهربونه (البته دكتر خود امير محمد جون آقاي دكترعبدالوهاب )خيلي خيلي مهربونه ولي اين دكتر بيمارستان انگار با خودشم قهر بود و اين اصلاً براي دكتر كودكان اصلاً خوب نيست كه اخماش تو هم باشه به اميد اينكه بعضي از دكترهاي اخمو هم به جرگه دكترهاي مهربون بپيوندن..... راستي براي اولين بار يه آمپولم بهت زدن چون ديگه ني ني كوچولو نيستي و تشخيص د...
18 آبان 1390

دلنوشته هاي ماماني

    خدایا....... دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها............ یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان............. یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن................   ...
14 آبان 1390

دلنوشته هاي ماماني

خدایا....... دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها............ یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان............. یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن................ ...
14 آبان 1390

با تو بودن عالمي است...

           کودکم... "تو آرام خفته ای... آنقدر آرام که گویی صدای بال پروانه ها هم می تواند بیدارت کند. ومن مبهوت ازنعمت داشتن تو،آرام گرفتنت درآغوشم و لمس پوست لطیف صورت تو. دستهای کوچکت را تاآنجا که می توانم می بوسم . نگاهت می کنم و لحظه لخظه با توبودن را نفس می کشم که به اندازه یک نفس کوتاه است. شاید اگر من هم با تو بزرگ شوم ،قدم های بزرگت راهمراه باشم. نمی خواهم گاه بزرگیت بگویم تکیه گاهم باش .من از تو هیچ نمی خواهم ودعا می کنم که هیچ هم نخواهم . من و پدر ریشه های وجود تو هستیم همبن کافیست، سرسبز باش. همین کافیست که لیاقت نام پدر و مادر را داشت...
14 آبان 1390

با تو بودن عالمي است...

کودکم... "تو آرام خفته ای... آنقدر آرام که گویی صدای بال پروانه ها هم می تواند بیدارت کند. ومن مبهوت ازنعمت داشتن تو،آرام گرفتنت درآغوشم و لمس پوست لطیف صورت تو. دستهای کوچکت را تاآنجا که می توانم می بوسم . نگاهت می کنم و لحظه لخظه با توبودن را نفس می کشم که به اندازه یک نفس کوتاه است. شاید اگر من هم با تو بزرگ شوم ،قدم های بزرگت راهمراه باشم. نمی خواهم گاه بزرگیت بگویم تکیه گاهم باش .من از تو هیچ نمی خواهم ودعا می کنم که هیچ هم نخواهم . من و پدر ریشه های وجودتو هستیم همبن کافیست،سرسبز باش. همین کافیست که لیاقت نام پدر و مادر را داشته ایم ، دیدن جوانه های زندگی تو تماشاییست همین کافیست. بات...
14 آبان 1390

مادرانه

   می خواهم بدانی، امروز و هر روز وقتی می گویم دوستت دارم،این فقط یک کلمه نیست با یک معنی ساده... این یک احساس است،در کنار قلب من یک عاطفه است که وجود دارد به خاطر تو....   به خاطر خنده ی تو به خاطر چشمان تو،صدای تو، که قلب مرا روشن می کند،کلماتم را،زندگیم را روشن می کند. دوستت دارم یعنی تو برای من شادی می آوری و به من آرامش می دهی... دوستت دارم یعنی تو شگفت انگیزی، انکار ناپذیرو همینطور عجیب یعنی دوستت دارم تاابد.        ...
14 آبان 1390

مادرانه

می خواهم بدانی، امروز و هر روز وقتی می گویم دوستت دارم،این فقط یک کلمه نیست با یک معنی ساده... این یک احساس است،در کنار قلب من یک عاطفه است که وجود دارد به خاطر تو.... به خاطر خنده ی تو به خاطر چشمان تو،صدای تو، که قلب مرا روشن می کند،کلماتم را،زندگیم را روشن می کند. دوستت دارم یعنی تو برای من شادی می آوری و به من آرامش می دهی... دوستت دارم یعنی تو شگفت انگیزی، انکار ناپذیرو همینطور عجیب یعنی دوستت دارم تاابد. ...
14 آبان 1390