بيماري
سلام پسر گلم از يه روز قبل از عيد سعيد قربون مريض شدي حسابي
و سه روز مامان تو خونه پيشت بود روز اول كه كارت به بيمارستان كشيد وقتي آقاي دكتر كه همچين مهربونم نبود معاينه ات مي كرد
حسابي از خجالتش در آمدي و با جيغاي بنفشت بيچاره دكتر از ناحيه دو گوش كرش كردي مامان جرا اين همه گريه و داد و بيداد دكتر كه مهربونه (البته دكتر خود امير محمد جون آقاي دكتر عبدالوهاب )خيلي خيلي مهربونه ولي اين دكتر بيمارستان انگار با خودشم قهر بود و اين اصلاً براي دكتر كودكان اصلاً خوب نيست كه اخماش تو هم باشه به اميد اينكه بعضي از دكترهاي اخمو هم به جرگه دكترهاي مهربون بپيوندن.....
راستي براي اولين بار يه آمپولم بهت زدن
چون ديگه ني ني كوچولو نيستي و تشخيص داده شد شما بزرگ شدي.(ماشاء الله )
خلاصه تب اسهال و استفراغ اون يه ذره لپي هم كه داشتي آبش كرد ديروز بعداز ظهر خوب بودي تا نيمه شب كه دوباره كمي تب داشتي امروزم مامان مجبور بود بياد اداره و بابا پيشت باشه واي پسرم چقدر سخته مامان و باباها مريضي ني ني شون ببينن روزي هزار مرتبه آرزو مي كنن كاش خودشون مريض باشن ولي بچشون سلامت
به خاطر همين مامان دو ، سه روز نبود تا وب شما رو به روز كنه
به اميد اينكه همه ني ني ها هميشه سلامت باشن.


بيماري
