امير محمدامير محمد، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره

بهانه قشنگ زندگی

پاییز برگ ریز

امیر بابا..... كاش مي شد با تو بودن را نوشت تا كه زيبا را كشم بر هر چه زشت كاش مي شد روي اين رنگين كمان مي نوشتم تا ابد با من بمان برای هر پدر و مادری قشنگترین فصل خدا فصلی که کودکی زیبا براش از آسمونها فرستاده شده و برای من و علی هم فصل پاییز مخصوصاً آبان ماه قشنگترین و زیباترین فصل خداست هزاران مرتبه شکر خدا که فرزند سالم و انشاءالله صالح خدا به ما عنایت کرد و به نوعی نعمتشو به ما تمام کرد از خدای مهربون می خوام تا لذت مادر و پدر شدن را برای همه بنده هاشبخواد و از این نعمت محرومشون نکنه ...
2 آبان 1390

پاییز برگ ریز

امیر بابا..... كاش مي شد با تو بودن را نوشت تا كه زيبا را كشم بر هر چه زشت كاش مي شد روي اين رنگين كمان مي نوشتم تا ابد با من بمان     برای هر پدر و مادری قشنگترین فصل خدا فصلی که کودکی زیبا براش از آسمونها فرستاده شده و برای من و علی هم فصل پاییز مخصوصاً آبان ماه قشنگترین و زیباترین فصل خداست هزاران مرتبه شکر خدا که فرزند سالم و انشاءالله صالح خدا به ما عنایت کرد و به نوعی نعمتشو به ما تمام کرد از خدای مهربون می خوام تا لذت مادر و پدر شدن را برای همه بنده هاش بخواد و از این نعمت محرومشون نکنه     ...
2 آبان 1390

تقدیم به تو.....

باید از عشق بسازم غزلی قابل تو   غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو   دلی از جنس بهار است که تقدیم تو باد  سبز باشی و دلت خانه ی پاییز مباد .                                                        ...
1 آبان 1390

تقدیم به تو.....

باید از عشق بسازم غزلی قابل تو غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو دلی از جنس بهار است که تقدیم تو باد سبز باشی و دلت خانه ی پاییز مباد . ...
1 آبان 1390

روز دحو الارض

از فضیلت این شب بارها گفته شده و همه می دونن که عبادت توی یه همچین روزی ثواب سالها عبادت را داره اما این روز قشنگ روزی که خدای مهربون تو رو دست همون فرشته های داد که می یان زمین تا ثواب اعمال بنده های خوبو به دست خدا برسونن سپرد و به ما رسوند. من و بابا علی همیشه خدا  رو به خاطر همچین موهبتی سپاسگزاریم .   ...
1 آبان 1390

مهمان

سلام نی نی ها ، مامان و باباها .... دیشب ما خونمون مهمون داشتیم یکی از دوستای بابا علی همراه خانمش فکر می کنم نی نی شون تو خونه جا گذاشته بودند چون من هر چی منتظر شدم از نی نی خبری نبود خلاصه منم که منتظر یه فرصت جدید بودم تا حسابی شیطنت کنم خوشحال از اینکه مهمون داریم از ابتدایی ترین لحظات شروع به شیطنت کردم ......... اول ذوق زده هدیه ای بودم که عمو امیر برام آورده بود که یه هواپیمای قشنگ بودبه اندازه ٥ دقیقه آروم نشستم و با اسباب بازیم بازی کردم بعدش هر چی اسباب بازی داشتم آوردم اونیم که خودم نمی تونستم بیارم بابا و مامانم می آوردن یه خورده ام با اونا سرم گرم شد بعد از خاله خواستم برام کتاب بخونه فک...
30 مهر 1390

مهمان

سلام نی نی ها ، مامان و باباها .... دیشب ما خونمون مهمون داشتیم یکی از دوستای بابا علی همراه خانمش فکر می کنم نی نی شون تو خونه جا گذاشته بودند چون من هر چی منتظر شدم از نی نی خبری نبود خلاصه منم که منتظر یه فرصت جدید بودم تا حسابی شیطنت کنم خوشحال از اینکه مهمون داریم از ابتدایی ترین لحظات شروع به شیطنت کردم ......... اول ذوق زده هدیه ایبودم که عمو امیر برام آورده بود که یه هواپیمای قشنگ بودبه اندازه ٥ دقیقه آروم نشستم و با اسباب بازیم بازی کردم بعدش هر چی اسباببازی داشتمآوردم اونیم که خودم نمی تونستم بیارم بابا و مامانم می آوردن یه خورده ام بااونا سرم گرم شدبعد از خاله خواستم برام کتاب بخونه فکر کنم عمو و خاله حسابی کلافه ...
30 مهر 1390