امير محمدامير محمد، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره

بهانه قشنگ زندگی

خیلی خیلی جالب

در مهد کودکهای ایران 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن هر کی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره گرگه و .... ادامه بازی. بچه ها هم همدیگر رو هل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن. با این بازی ما از بچگی به کودکان خود آموزش میدیم که هرکی باید به فکر خودش باشه. در مهد کودکهای ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یکی روی صندلی جا نشه همه باختین. لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میکنن و همدیگر رو طوری بغل میکنن که کل تیم 10 نفره روی 9 تا صندلی جا بشن و کسی بی صندلی نمونه. بعد 10 نفر روی 8 صندلی، بعد 10 نفر روی 7 صندلی و همینطور تا آخر. با این بازی اونا به بچه هاشون فرهنگ همدلی و ک...
27 آذر 1390

حرفهای بابایی

امیر محمد جان : اونقدر تورو دوست دارم که هیچ کسی کسی رو اینجوری دوست نداره   اونقدر دوستت دارم که برات می میرم قد یه دنیا خوبی قد هزار تا ستاره بی تو دلم می گیره وقتی تنها می شم کارم انتظار کشیدن   وقتی نگاهم میکنی قشنگیاتو دوست دارم حالت معصوم چشات رنگ نگاهت همشون دوست داشتنی وقتی صداتو می شنوم دلم می خواد پر بکشم بیام پیشت ترس یه روز ندیدنت غم بزرگ قلبمه   ...
26 آذر 1390

خيمه هاي غم

كم كم سياهي علمت ديده ميشود آثار خيمه هاي غمت ديده ميشود افتاده ، سينه ام به تپش هاي انتظار از روي تل دل ، حرمت ديده ميشود صلي الله عليك يا اباعبدالله             ...
26 آذر 1390

مطمئن باش تپه های زندگی بی سراشیبی نیست

از گذشته ها درگذر   تکرار خطاهای گذشته را باکی نیست   از سودای گناه درگذر   توسن خیال کمتر تو را به هدفهایت راه می برد   از وسوسه های گهگاه در گذر   شرنگ نفرت،شکوه عشق را ویران می کند   از کینه ها درگذر   حقیقتی در راه است   از پندارها درگذر   کسی را شاید به تو نیازی باشد   از باور بیهودگی خویش درگذر   بنیاد ایمان را بیم ویران می کند   از هراس درگذر   زندگی را به تمامی پذیرا باش و بر دیگران ببخشای   انگاه روزگار دیگر شود   از نا امیدی درگذر &nbs...
26 آذر 1390

مطمئن باش تپه های زندگی بی سراشیبی نیست

از گذشته ها درگذر تکرار خطاهای گذشته را باکی نیست از سودای گناه درگذر توسن خیال کمتر تو را به هدفهایت راه می برد از وسوسه های گهگاه در گذر شرنگ نفرت،شکوه عشق را ویران می کند از کینه ها درگذر حقیقتی در راه است از پندارها درگذر کسی را شاید به تو نیازی باشد از باور بیهودگی خویش درگذر بنیاد ایمان را بیم ویران می کند از هراس درگذر زندگی را به تمامی پذیرا باش و بر دیگران ببخشای انگاه روزگار دیگر شود از نا امیدی درگذر آینده اینجاست ـ هم اینجا ـ هم اکنون از گذشته ه...
26 آذر 1390

خيمه هاي غم

كم كم سياهي علمت ديده ميشود آثار خيمه هاي غمت ديده ميشود افتاده ، سينه ام به تپش هاي انتظار از روي تل دل ،حرمت ديده ميشود صلي الله عليك يا اباعبدالله ...
26 آذر 1390

وقف دل

    در حسينيه دلمان، مرغ هاي محبت سينه مي زنند و اشك هاي يتيمي در خرابه چشم، بي قراري مي كنند. سينه ما تكيه اي قديمي است، سياهپوش با كتيبه درد و داغ. و در آن با كليد «يا حسين» باز مي شود. ما دل هاي شكسته خود را وقف اباعبدالله(ع) كرده ايم و اشك خود را نذر كربلا، و اين «وقفنامه» به امضاي حسين(ع) رسيده است.  اين است كه زيارت حسين(ع) ترجيع بند ايام سال ماست.  صبح ها وقتي سفره دعا و عزا گشوده مي شود، زيارتنامه را كه مي بينيم، چشممان آب مي افتد. «السلام عليك» را كه مي شنويم، بوي خوش كربلا به مشاممان مي رسد. توده هاي بغض در گلويمان متراكم مي گردد و هواي دلمان...
26 آذر 1390