امير محمدامير محمد، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره

بهانه قشنگ زندگی

دل نوشته های مامان مریم

1390/8/11 13:41
نویسنده : مامان مریم
317 بازدید
اشتراک گذاری

نایت اسکین

صبح روزی که مجبوری بچهات رو بزاری پیش مادربزرگش و راهی محل کار بشی، انگار داری توی رینگ با خودت بوکس بازی می‎کنی.

یه مشتت رو می‎کوبیاون سوی صورتت که «آخه این بچه تنها نذار.....

اون یکی مشتت بالا میاد و می‎کوبه این سوی صورتت که «این یه حقیقته محضه که خیلی ها باهاش درگیرن.»

باز این مشت که" ببینخوابه و وقتی بیدار بشه تا بعداز ظهر تو رو نمی بینه "و بازاون یکی مشت فرودمیاد توی چشمت که «چاره‎ای نداری. مجبوری بری»

مهم نیست که کی برنده می‎شه. این کتک کاری تا آخر روز ادامه داره و دست آخراون چیزی که له و لورده می‎شه، صورت توست.

آخ که صورتم امروز درد می کنه

می دونم درکم می کنی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)