امير محمدامير محمد، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره

بهانه قشنگ زندگی

دل نوشته های مامان مریم

1390/8/11 13:41
نویسنده : مامان مریم
426 بازدید
اشتراک گذاری

نایت اسکین

صبح روزی که مجبوری بچه ات رو بزاری  پیش مادربزرگش و راهی محل کار بشی، انگار داری توی رینگ با خودت بوکس بازی می‎کنی.

یه مشتت رو می‎کوبی اون سوی صورتت که «آخه این بچه تنها نذار.....

اون یکی مشتت بالا میاد و می‎کوبه  این سوی صورتت که «این یه حقیقته محضه که خیلی ها باهاش درگیرن .»

باز این مشت که " ببین خوابه و وقتی بیدار بشه تا بعداز ظهر تو رو نمی بینه " و باز اون  یکی مشت فرود میاد توی چشمت که «چاره‎ای نداری. مجبوری بری»

 

مهم نیست که کی برنده می‎شه. این کتک کاری تا آخر روز ادامه داره و دست آخر اون چیزی که له و لورده می‎شه، صورت توست.

آخ که صورتم امروز درد می کنه

می دونم درکم می کنی

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)