امير محمدامير محمد، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

بهانه قشنگ زندگی

من مهر حسين از كودكي با شير از مادر گرفتم...

قشنگترين پسر دنيا خدا رو شكر جايي زندگي مي كني كه حتي شيرخواره هاي اونم ذكرشون اسم حسين (ع) است و بس اولين عكس امير محمد در مراسم شيرخوارگان حسيني سال 88    دومين سال حضور امير محمد در مراسم  سال 1390 سال سوم به خاطر اينكه پيش بابا بزرگ جون توي اراك بوديم توي مراسم شركت نكرديم ولي روز تاسوعاو عاشورا توي مراسم تعزيه يه روستايي اطراف اراك بوديم تا بال و پر عشق به جانم دادند در وادی عاشقان مکانم دادند گفتم که کجاست کعبه اهل ولا درگاه حسین را نشانم دادند ایام سوگواری حسینی تسلیت باد     ...
30 آبان 1391

شب تولد تو

    امير قلب مادر: از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد،شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق خود را در پستوی زمان تنها حس نمی‌کنم . . .   تولدت مبارك         ...
29 آبان 1391

من و تو يه دنيا آرامش

کنار تو چه آرومم چه خوبه من تو رو دارم همه دلواپسی ها رو به دست باد می سپارم کنار تو پراز حسم یه حس عشق و شیدایی یه حسی تو دلم میگه تو اون امید فردایی کنار من که می مونی خوشی هم موندگار میشه خزون کم میشه از تقویم همه فصلا بهار میشه چه خوبه خنده های تو شده مهمون این خونه نفس های پر از عشقت شده با من یه همخونه کنارم هستی و عشقم تویی شاخه گل نازم تو وقتی با منی انگارپر از شوق یه پروازم   قدم برداشتنت با من میشه معنای خوشبختی  باتو آروم آرومم نمی ترسم من از سختی     تو دنیای منی این همون دوست داشتن محضه چقدر این زندگی خوبه با تو خوشبختم هر لحظه ...
20 آبان 1391

كارمند كوچولوي مامان

سلام عزيزم چند روز پيش صبح زود طبق معمول داشتم يواشكي از خونه مي اومدم بيرون تا برم سركار ديدم يهويي مثل فنر از جات پريدي و خوابالو خوابالو به من گفتي مامان بريم اداره دير مي شه ها من هاج و واج موندم با اون خواب عميقي كه تو رفته بودي چجوري يهو از خواب بيدار شدي و حالا مي خواي همراه من باشي تا محل كارم بعد از كلي صحبت كردن و قطع شدن اميدم از اينكه تو قانع بشي و بموني خونه لباساتو عوض كردم و رهسپار اداره شديم تا رسيديم وزارتخونه اونجا مورد استقبال همكارا قرار گرفتي و حسابي ازت پذيراي شد و بعدشم شيطنت و آتش سوزندنا شروع شد و من و همكارا فقط مي تونستيم تماشا كنيم چون تقريباً كنترل كردن شما بدون اينكه اشك ب...
26 مهر 1391

عاشقانه هاي من

    وقتي تو گريه مي كني چشماي من ابري مي شن انگار كه عاشقونه هام ، دچار بي صبري مي شن روي مدار ذهن من ،انگار كسي پا مي ذاره يه كوله بار غصه رو ، توي دلم جا مي ذاره بغض غريبي مي شينه ،توي نگاه خسته ام                          تو آسمون دل تو ،كفتر پر شكسته ام گريه نكن عروسكم! نذار كه زانو بزنم براي خنديدن تو آخه چقدر رو بزنم؟ تا سه شماره مي شمرم سريع برام نفس بكش از گريه ها و ريسه هات، خسته بشو و دست بكش بذار مدار ذهنمو پر كنه عطر خنده هات ترنم قشنگ من! عا...
26 مهر 1391