امير محمدامير محمد، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 15 روز سن داره

بهانه قشنگ زندگی

سرزمين نبي اقامت ما در مدينه (بخش دوم )

ای زائر دلسوخته شهر مدینه ای عطر سرشک تو روان بهر مدینه ای داشته بر آل نبی عرض ارادت این شهر بود شهر نبی شهر عبادت ای دوست نگهدار ز جان حرمت او را در هر قدمی بوسه بزن تربت او را زینت بده با شمع دعا محفل خود را تطهیر کن اینجا ز گناهان دل خود را چون بود تو را آه نفسگیر به سینه دعوت ز تو کردهاست بیایی به مدینه اینجا همه خاطره تا آینه گردد یاد آر کسانیکه تو را بدرقه کردند اکنون تو و این سوز دل و آتش سینه ای آمده با دعوت زهرا به مدینه ای ترک وطن کرده تو را سوز دل اینجاست همراه تو عطر نفس یوسف زهراست در هر نفست بوی مناجات مدینهاست این فیض بصیرت همه سوغات مدینه است         ...
26 تير 1391

تا نيايد گل نرگس زندگي دشوار است

شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق ها هست زندگی باید کرد، خبری از دل پر درد گل یاس نداشت.  باید این جور نوشت...  هر گلی هم باشد چه شقایق، چه گل پیچک و یاس، تا نیاید گل نرگس زندگی دشوار است.     ...
14 تير 1391

سفر به سرزمين وحي (بخش اول)

سلام پسرم مي خوام اگه خدا توفيق بده جزئيات سفرمون به مكه و مدينه رو براساس يادداشتهاي هر روزم توي وبلاگت بزارم.       امروز 23 خرداد ماه ساعت 3:30 صبح : با زنگ ساعت از خواب بيدار شوديم هم من و هم بابا علي جون دل تو دلم نبود خدا مي دونه و بس كه دستام مي لرزيد اشك توي چشمام جمع شده بود نمي دونم چرا خودم تو خونه بودم و روحم جاي ديگه ،بعد از اينكه نماز خونديم بابا علي جون ساكهاي سفرمون كه از شب قبل آمده بود بست و گذاشت بيرون حالا نوبت من بود كه يواش يواش لباساتو با توجه به اينكه خواب بودي عوض كنم نگران بودم كه خواب شيرينت بهم بخوره ولي بر عكس هميشه كه اگه از خواب بيدارت كنن غر غرو مي شي اون روز ...
14 تير 1391

پيام خداحافظي ار همه دوستانم و ني ني وبلاگي هاي عزيز

به حول و قوه الهی توفیقی حاصل شده تا برای اولين بار قدم در طریق بیت الله الحرام بگذارم و زنگار دل را به طواف خانه‌ی معبود صیقل دهم و وجود ناچیز خود را با كیمیای زیارت حضرت پیامبر اعظم(ص) و ائمه بقیع(ع) ارزشمند سازم از کساني که بر ذمه حقیر حق و حقوقي دارند ، طلب حلالیت می‌كنم و همه شما را به خدا مي سپارم . در كنار حرم نبوي و حرم امن الهی، دعاگوی همه شما خواهم بود توي اين لحظه به پسرم قول مي دم كه ريز به ريز اين سفر باشكوه رو براش يادداشت كنم و همه اونا رو بعد از آمدن از اين سفر معنوي براش تو وبلاگش به يادگار بزارم .       انشاءالله روزي همه شما امضاء مامان مريم   ...
21 خرداد 1391

شيرين زبوني

سلام گل گلي مامان ديشب با بابا علي جون وقتي توي پارك نشسته بوديم بابايي براي چند لحظه ما رو توي پارك تنها گذاشت و وقتي تو نگراني منو احساس كردي با اون زبون شيرينت گفتي " نتس مامان من پيشتم " مامان فداي تو بشه تو مرد كوچك خونه مايي در كنار تو از هيچي نمي ترسيم جز از خدا ...
17 خرداد 1391