امير محمدامير محمد، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 20 روز سن داره

بهانه قشنگ زندگی

خنده های تو

پسرم اول دنياست بخند پسرم زندگي اينجاست بخند دست خطي كه مرا عاشق كرد شوخي كاغذي ماست بخند پسرم خام نشي گريه كني كل دنيا يه سراب است بخند آن خدايي كه بزرگش خواندي بخدا مثل تو زيباست بخند   ...
4 ارديبهشت 1391

مهربانی خدا

من خدایی دارم، که در این نزدیکی است نه در آن بالاها مهربان، خوب، قشنگ چهره اش نورانیست گاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من او مرا می فهمد او مرا می خواند، او مرا می خواهد   ...
4 ارديبهشت 1391

عشقولانه

تقدیم به همسرم و پسرم با عشق باسلامی گرم با درودی پاک می آغازم این پیغام روزگارتان خوش باد ای که رنگ خدائی تان زندگیم را مالامال از عشق کرده راستی من چگونه احساسم را بیان کنم من که چونان کودکی دلباخته می مانم آسمان دیدگانم از رویای بودن با شما آکنده است زندگی را با ترنمهای رنگین نگاهتان نظاره می کنم نگاهم را که از اعماق قلبم ریشه می گیرد شادمانه به انتظارتان می دوانم سکوتم صدای شما ، هوایم هوای شما دلتنگیم برای شما تنهاییم به یاد شما زندگیم فدای شما ...
4 ارديبهشت 1391

سوگند

ا میرم: به تو سوگند به راز گل سرخ و به پروانه که در عشق فنا می گردد زندگی زیبا نیست آنچه زیباست تویی تو که آغاز منو لحظه ی پایان منی       ...
4 ارديبهشت 1391

ناز چشمانت

گفته بودي كه چرا محو تماشاي مني آنچنان مات كه حتي مژه بر هم نزني مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني   ...
4 ارديبهشت 1391