امير محمدامير محمد، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره

بهانه قشنگ زندگی

پسرم ...

تو در لحظه لحظه های من سهیمی... در شادی هایم...  نگرانی هایم... و حتی در این روزهای خاکستری ....ام! می خواهم بودنت را فقط در روزهای آرامم  شریک کنم این روزها را حاشیه بزن... برای این روزهایم دعا کن... دعا کن باران ببارد....               عزیزم ... تو برای من همان قطره ی بارانی   تمام سهم من از آسمان... باریدنت برایم زیباست  تمام سختی این روزها فدای چشمهای معصومت.... قطره ی آسمانی ام.... دوستت دارم... ...
2 اسفند 1390

عزيزم ...

    ای چشم تو از هرچه غزل گیراتر   لبخند تو از خنده ی گل زیباتر در برکه ی آرام تو حتی مهتاب     صد بار ز خورشید شده والاتر خوبان جهان آنچه تو داری دارند    در عشق تو از یک یکشان بالاتر . ...
23 بهمن 1390

يا علي گفتيم و....

سلام عزيز دلم چند روزي مي شه كه وقتي از تختت بالا مي ري و وقتي از جات بلند مي شي و مي شيني خيلي بلند و واضح مي گي "ياعلي" دوست دارم پسرم براي اينكه وقتي اين كلام رو از دهنت مي شنم خوشحال مي شم كه از الان مهر و محبت اهل بيت(ع) توي دلت هست برات آرزو مي كنم هيچ وقت و هيچ وقت از يادت نره يه مسلمون هستي و بايد پايبند اعتقاداتت باشي.   ...
23 بهمن 1390

باور کن

 گل پسرم به هیچ روزی پس ات نمی دهم ، به هیچ ساعتی ، به هیچ دقیقه ای ، به هیچ ، هیچی ! سخت چسبیده ام تمامت را ارزش یک احساس به شدت آن نیست ، به مدت آن است و من تو را به مدت بودنم دوست دارم ...
23 بهمن 1390

ستاره مکه

سال ها بود که زمین در حسرت باران حیاتبخشی می سوخت و درمان تشنگی، سیاهی و تیرگی خود را از آسمان آبی انتظار داشت. سال ها بود که زمین به کویر خشک تعصبات و عقاید باطل و مرداب خرافات، تبدیل شده بود که ناگاه در شبی فراموش نشدنی، باران رحمت الهی شروع به باریدن کرد و زمین تشنه را سیراب ساخت و گُلی زیبا، به نام محمد مصطفی(ص) در کویر حجاز، شکوفا شد. تولد او، عطر دل انگیز ایمان را به مشام مشتاقان رساند و چشمه های جوشان معرفت را در سینه ها، جاری ساخت. آری با تولد او، کویر جهل و تعصب به بوستان مِهر و تفکر تبدیل شد. آن پیام آور الهی، در شهر مقدس مکّه و در خانواده ای مؤمن و خداپرست، در شب 17 ربیع الاول به دنیا آمد و جهانِ هستی را با ...
19 بهمن 1390

گل من

    عزیزتر از جانم ، من در چشم تو کتاب زندگیم را میخوانم و هر بار که مژه های تو بهم میخورد یک صفحه از زندگی را برای من ورق میزند .                                         ...
19 بهمن 1390

كنترل نامحسوس

  سلام گل ماماني اميدوارم حالا كه ازت دورم خوب و سلامت باشي تا بتونم بعداز ساعت كاري تند و زود بيام ديدنت عزيز مادر ديروز بعداز ظهر وقتي باهات رفتم توي خيابون كه خريد كنم وقتي وارد خيابون فرعي شديم و دستت توي دستم بود يهو متوجه شدم دستمو مي كشي ازت پرسيدم چي مي خواي ديدم با دست اشاره كردي به پياده رو و گفتي "بي پياده " يعني بيا پياده رو برام خيلي خيلي جالب بود كه از الان و توي اين سن چجوري متوجه اشتباه مامان مريم شدي و به زبون خودت بهش تذكر دادي قربونت بشم كه انقدر فهميده اي.  ...
18 بهمن 1390

عاشقانه ها

از مهر مادری شنیده بودم و از محبت بیدریغش ولی اکنون که آن را به چشم دیدم شاید به جنون نزدیکتر بدانمش تنها میدانم که تو فرزند من هستی و با تار و پود عشق   درجان من ریشه دواندی. زیباترینم: تا پایان عمر همراهت هستم   ...
17 بهمن 1390