وای که چه عشقی میکنیم میخندی وقتی اوندندونای سفید و خوشگلتومی بینیمموقع خندیدنت یا وقتی دستمو با دستای کوچولوت می گیری و با خودت می بری توی اتاقت و با اشاره از من می خوای کتابهاتو بهت بدم مخصوصاً یه کتاب که توش عکس قطار داره وای وای وای از این عکس به محض دیدنش یه ریز از من می خوای ببردمت بیرون و بریم سوار مترو بشیم چون فکر می کنی این عکس ، عکس همون قطاری که یه بار باهاش رفتیم مشهد جوجوی مامان نمی دونم چرا بعضی وقتا انقدر لجبازی می کنی سعی می کنی که حتماً حرفتپیش بری حالا که کوچولوی و ما هم باید باهات مدارا کنیم ولی به محض اینکه یه کم بزرگتر و عاقلتر شدی باید بدونی کاری که مامانو بابات برات می کنن بهنفع و خیر وصلاحته و اگه انجام ن...